خدایا....

 

دیگه بسه....

دور باطل زدن ... دیگه بسه !

اینهمه خفت و خواری و خطا.... دیگه کافیه !

خدایا.... من تا کی باید به اشتباهاتم ادامه بدم.... تا کی...؟

وپیش از پشیمانی.... باز قدم در راه اشتباه بگذارم؟

خدایا... چرا ارزشهای واقعی ... کاملا از زندگی من رخت بر بستن؟

****

خدایا.... حالا که به لطف و کرم تو....

دیگه هیچ مشکلی ندارم...

حالا که تقریبا هیچ دغدغه خاصی ندارم...

حالا که از شرهمه اشتباهات گذشته خودم...

به لطف تو...

لا اقل بدون هیچ در گیری مادی ...

خلاص شدم....

پس؛ چرا... چرا... آخه چرا......

باز نمیخوام برای مدتی هم که شده آدم شم؟

چرا نمیخوام به هدفهای درست فکر کنم؟

خدایا...

......مگه من نبودم که اونقدر از اذیت و آزارهایی که در زندگیم تحمل میکردم...

گله میکردم؟

و تو منوبه بهترین شکل ازاون شرایط جدا کردی....

......مگه من نبودم که وقتی کارم به جدایی رسید....

اونهمه از همه چیز و همه کس بیزار شده بودم!؟

و فکرمیکردم ... آخر دنیاست...

و باز هم تو منو از اون دردها رها کردی....

و حالا فارغ از هر درد و غصه ای....

تا کی باید گاه و بی گاه خودم رو درگیر این روابط مسخره و پوچ و بی مصرف کنم....

و بعد بخاطر بر هم خوردنش خودم رو آزار بدم.....

خدایا...

خدایا....

نمیتونم.... از یاد ببرم که هر چی دارم... همه از لطف تو بوده.....

  همه این شرایط ایده آل!

 همه این بی دردی...

 همه این فراغ بال و آسایش....

همه و همه از سوی توئه...

شاید در جواب همه رنجهایی که در گذشته متحمل شدم!

خدایا ... تو خودت گفتی.....

مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى ﴿۳

 که پروردگارت نه ترکت کرده نه دشمنت شده(به آنچه بتو وعده داده عمل خواهد کرد...)

وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى ﴿۴

 و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى ﴿۵

و بزودى پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوى پ.ن۱

و... خدایا من خودم خوب میدونم... که در حق من حقیر بینهایت لطف داشتی.....

****

اما .... من در این لحظه ملتمسانه و عاجزانه... از تو...فقط یه خواهش دارم.....

من که میدونم....

به هر حال کرم و رحمت تو اونقدر بی نهایته که....

من و ما را از همه این دردها رها میکنه....

میدونم بالاخره تو بدادم خواهی رسید...

 

اما خدایا..... ازت خواهش میکنم.....

هر چه زودتر منو ازین درد بی هدفی...

   درد بی دردی (از دردهای معنوی) ....

  درد بی ارادگی و گم شدگی از راه پیشرفت....

نجاتم بدی....

خدایا... میدونم.... که تو هیچ وقت من و ما را رها نکرده ای و نمیکنی...

اما از اون میترسم...

  که منه گناهکار!   

   اونقدر ازین شرایط بی دردی.... سوء استفاده کنم...

   اونقدر خودم دنبال هدف نرم...

 که ناگهان چشم باز کنم و همه چیزو خراب و ویران ببینم!

 

خدایا....

در این شب جمعه عزیز....

به گواهی همه لطف های بیکرانت در حق خودم......

که باعث شده بعد از اون همه خطاها و حوادث خواسته و ناخواسته گذشته به اینجا برسم...

....جاییکه خودم را لا اقل از درد دنیا جدا میبینم....

و به اقرار همه خطاهای خود و همه بزرگی و ستار العیوبی تو ...

ازت میخوام.... درهای هدفمندی رو...

یکباربرای همیشه...

جلوی چشمم بگشایی!

خدایا ازت میخوام...

پیش از آنکه فرصتها را با گمراهی خودم... با غفلت خودم... با همه نادانیم... ازبین ببرم...

"" هدفهای درست زندگی رو جلوی راهم قرار بدی! ""

خدایا ملتمسانه ازت میخوام....

دلایل واقعی زندگی رو پیش چشمم بیاری....

خدایا....

   خدایا....

پ.ن۱: بخشی از سوره مبارکه الضحی....

پ.ن۲:خدایا این آخرین امیدمه..... این نخ بسته شده به انگشتمه!