چهار عنصر طبيعت و انسان

 

 

 

1 - آتش 

 

2 - خاك

 

3 - هوا

 

4 - آب

 

 

 

1 . اولين عنصر آتش متولدين ماه فروردين- مرداد- آذر- جزء عنصر آتش مي باشند افرادي پرشور.احساساتي. فعال.پر انرژي.و بسيار خلاق هستند آنها سرشار از زندگي با محبت و خونگرم بوده و تاثير مستقيم و فوري بر روي محيط خود دارند. هنگامي كه دو نفر از اين عنصر به يكديگر ملحق شوند تركيبي مستحكم بوجود مي آيد.آنها براي يكديگر به طرق گوناگون موجبات موقعيتهاي مناسب و مهيجي را فراهم مي آورند. گسترش ويژگي هاي افرادي كه در عنصر آتش قرار دارند مي تواند موجبات افراط و زياده روي شده و مشكل آفرين گردد.اين افراد داراي طول موج احساسي يكساني بوده و عشق براي آنان معني بزرگي دارد آنها نياز به دوستي و رابطه گرم و پر محبت دارند و غالبا بسيار مهربان هستند.

 

 

 

2 . عنصر خاك متولدين ماه ارديبهشت - شهريور- دي- ويژگي هاي ذاتي مشترك متولدين در اين عنصر به واقع بيني - ماده گرايي و همچنين احتياط و دقت محدود شده است آنها علاقه زيادي به ثابت قدم بودن دارند و براي بهبود و تحكيم وضعيتشان در زندگي به سختي تلاش مي كنند. زمانيكه دو نفر از اين عنصر به يكديگر مي رسند ملاقات آنها با بينش بطرف خاك(پايين يا زمين) است و اين به آن معناست كه افكار بلند پروازانه ندارند . خاك با خاك موجب اطمينان خاطر يكديگر را فراهم مي كنند و اين افراد بگونه شگفت آوري باوفا هستند و در كنار يكديگر مي مانند و حفظ روابط هميشگي براي آنها داراي اهميت زيادي است.

 

 

 

 3 . عنصر هوا متولدين ماه خرداد- مهر-بهمن- اين دسته چون در عنصر هوا(باد) قرار دارند نسبت به ساير عناصر ديگر داراي احساسات كمتري مي باشند آنها مايلند كه ارزش و تواناييهاي روحي خويش را با عشق جلوه دهند تا با دلسوزي و نگاه.متولدين اين عنصر شيفته مصاحبت و تبادل نظر بوده و خلاقيت را بر انجام ايده هاي جديد ارجحيت مي دهند به ويژه آنها از همراهي با افرادي كه در اين عنصر مي باشند لذت مي برند اگر چه ابراز احساسات برايشان دشوار است. در مواردي كه عقايد خود را به ناچار تغيير مي دهند نسبت به اعتماد خود به هر چيز و هر كس نگران مي شوند. بنابراين آنها از ديدگاه افكار و عقايد با يكديگر تناسب دارند و چنانچه توقعات احساسي غير قابل اجراپيش آيد سبب بروز مختصر علائم خطر مي شود.

 

 

 4 . عنصر آب متولدين ماه تير- آبان- اسفند- اينها سخت تحت سلطه احساسات قوي واقع شده اند كه اين احساسات آنها را خشن و حساس مي سازند.بهترين فرد براي درك نيازهاي عنصر آب فرد ديگري از همين عنصر است زيرا ممكن است ديگران خصوصيات ويژه آنها را به عنوان عدم تمايل و ايجاد ارتباط تلقي كنند.در رابطه بين دو عنصر آب و آتش همانگونه كه اشاره شد احساسات آنها رل اساسي را بازي كرده و آنها محافظ و مدافع يكديگرند.روابط عناصر آب صلح و آرامش را همراه دارد و بر زندگي آنان حكمفرمايي ميكند اما بدليل داشتن احساسات قوي مي تواند اثر مخالف نيز داشته باشد و منجر به بازيهايي شود كه سبب نابودي روابط صميمي گردد.

ثبات فكري و دوام ازدواج‌


این مقاله بسیار زیبا و آموزنده از روزنامه جام جم هستش.... حتما بخونید ... خیلی جالبه@
 
جام جم آنلاين: زندگي مشترك به بن بست رسيده است، اما والدين در ظاهر به زندگي با هم ادامه مي‌دهند و اين فضاي ناراحت كننده و مسموم را به خاطر فرزندان تحمل مي‌كنند. در دو دهه اخير، ميزان طلاق تقريبا 2 برابر شده و افراد به محض مواجه شدن با مشكلات حل نشده براحتي به دنبال طلاق مي‌روند. همواره ازدواج با دوام مورد نظر است. زماني صرفا از پدر خانواده انتظار مي‌رفت تا مخارج را تامين كند و مادر نيز به خانه داري بپردازد؛ اما حالا اوضاع فرق كرده است. ما فردي را به عنوان شريك زندگي مي‌خواهيم كه به نظرات و سلايق ما توجه كند، ما را همان‌گونه كه هستيم ببيند، به ما عشق بورزد و به ما كمك كند تا آن چيزي كه مي‌خواهيم، بشويم.
 

 
ما خواهان ازدواج با يك فرد كامل و عالي هستيم. در ذهن خود مي‌گوييم آيا همه چيز در او جمع شده است؟ آيا من به اندازه كافي خوشحال هستم؟ آيا براي من بهتر از اين كسي نيست؟ و اصولا پاسخ بسياري افراد به آخرين پرسش مثبت است. با چنين تفكراتي فرد، خود را قرباني انتظارات و آرزوهاي خود مي‌كند. به طور حتم فردي كه در ذهن خود مجسم مي‌كند، همسري است كه نقاط ضعف او را پوشانيده، موجب تقويت نقاط قوتش مي‌شود و دائم او را از حمايت و احترام خود برخوردار مي‌كند.

اما واقعيت اين است كه تعداد انگشت شماري از ازدواج‌ها هميشه بدين ترتيب هستند. پس اگر ما چنين طرز فكري داشته باشيم به احتمال زياد آنچه عايدمان مي‌شود اين است كه نسبت به زندگي مشترك احساس تعهد مي‌كنيم اما گوشه‌اي از قلبمان را براي خود نگاه داشته‌ايم. پس مرتب شرايط را بررسي مي‌كنيم: آيا من اگر با فرد ديگري ازدواج مي‌كردم خوشحال‌تر، شاداب‌تر و موفق‌تر بودم؟ و كم‌كم احساس ناراحت كننده‌اي بر ما مستولي مي‌شود.

به يك نمونه توجه كنيد. مردي كه كارمند بود اوايل 20سالگي با يك خانم شاغل ازدواج كرد. او در 29 سالگي با يك خانم روان‌شناس آشنا و بعد از 2 سال از همسرش جدا شد و با اين خانم ازدواج كرد.اما پس از 4 سال از او نيز جدا شد. او حالا مي‌داند كه با همسر اولش زندگي خوبي داشته، اما 10سال پيش اين را درك نمي‌كرده.

او مي‌گويد: اگر انسان بخواهد به اين موضوع فكر كند كه هميشه فرد بهتري برايش وجود دارد، امنيت و سلامت ازدواج به مخاطره مي‌افتد. پس بايد بر وسوسه‌هاي دروني غلبه كرد. حالا من 42 سال دارم، اما هنوز تنها هستم. من، هم خودم را آزردم و هم ديگري را.

بسياري افراد نيز مانند نمونه فوق تصميم مي‌گيرند كه وارد رابطه‌اي شوند و احساس تعهد مي‌كنند، اما ممكن است به موارد ديگر نيز فكر كنند كه اين مورد به عقيده متخصصان، ابهام در ثبات ناميده مي‌شود. بدين معني كه شما لب مرز رابطه مي‌ايستيد، يعني در آن هستيد اما به خارج نيز مي‌نگريد.

براي اين كار نيز ميليون‌ها راه وجود دارد. شما مي‌توانيد در يك رابطه يعني ازدواج باشيد اما مطمئن نباشيد كه انتخاب خوبي كرده‌ايد و در ذهن خود فردي ديگر با تمام ويژگي‌هاي مطلوب و عالي را بپرورانيد و دنبال او باشيد.

اصولا همسران متعهد، دوران مجردي را به طور كامل پشت سر گذاشته‌اند و از نظر مالي ثبات بيشتري دارند. افرادي خوشحال‌تر سالم‌تر با بازده بيشتري هستند. آنها به طور متوسط از موهبت‌هاي بيشتري برخوردارند و به طور خلاصه، دوران مجردي و متاهلي شان با هم تفاوت زيادي دارد.

تحقيقات نشان داده كه افراد متاهل بويژه مردان طول عمر بيشتري دارند. وقتي افراد مي‌خواهند به زندگي مشترك ادامه دهند سعي مي‌كنند از منابع و امكانات بهتر استفاده و استانداردهاي زندگي را رعايت كنند. از تجربه‌هاي ديگران در مواردي مانند مديريت هزينه‌ها، گفتار و رفتار و حتي آشپزي بهتر استفاده مي‌كنند.

به طور كلي، زنان به سلامت شوهرشان بسيار اهميت داده و سعي مي‌كنند تغذيه خوبي برايشان تهيه كنند و چنين افرادي رضايت بيشتري از زندگي دارند. به ياد داشته باشيد كه لازم نيست زندگي عالي باشد تا براي بهتر شدنش بكوشيم.

ايده آل هاي دست نيافتني‌

تفكر ازدواج به عنوان وسيله‌اي براي تحقق بخشيدن به خوشبختي‌هاي شخصي تا حدي جديد است. تحقيقاتي كه بر دانش‌آموزان دبيرستاني و دانشجويان 50تا60 سال گذشته انجام شده نشان مي‌دهد كه بيشترين انگيزه براي ازدواج به خاطر داشتن فرزند و منزلي مستقل بوده است. اما در حال حاضر افراد براي عشق و محبت ازدواج مي‌كنند و اين موضوع اهميت زوجين را نسبت به تحقق خواسته‌هاي عاطفي نشان داده و به همين دليل بسياري افراد وقتي وارد زندگي مشترك و با واقعيت‌ها مواجه مي‌شوند دچار مشكلات روحي و عاطفي مي‌شوند. زيرا نخستين مرحله در ازدواج، هيجان و عالي‌نگري است.

اما مساله مهم دوام زندگي مشترك و روابط سالم است و اين نيازمند سعي و صرف انرژي است و برخي افراد در اين راه به نقاطي ديگر نيز نظر كرده و اهداف عالي خود را از دست رفته مي‌بينند و به همين دليل موفق نمي‌شوند.

برقراري محبت نيز يكي از جنبه‌هاي مهم است و امكان دارد پس از مدتي افراد را به ترديد دچار كند كه آيا مناسب يكديگر بوده اند يا خير. شما با هم راحت هستيد، اما ارتباطتان مانند اوايل نيست. برخي افراد در چنين مواردي تصور مي‌كنند زندگي مشتركشان نتيجه‌اي نخواهد داشت و ماندن در اين رابطه درست نيست و اگر شجاع باشند با اعتراف به آن از طرف مقابل جدا مي‌شوند.

متاسفانه در فرهنگ بسياري نقاط دنيا جا افتاده است كه زندگي مشترك موفق شامل يك خانواده عالي و خوشحال و بدون مشكل است.به همين دليل، گاهي اوقات با خود فكر مي‌كنند شايد زندگي آنها كه با اين الگو تا حدودي فرق دارد، ارزش ادامه نداشته باشد. احساس نارضايتي يا نا اميدي در شرايطي طبيعي است، اما وقتي ايده‌آل‌هاي ما دست نيافتني باشند تحمل مسائل غير ممكن مي‌شود.

يكي از صاحب‌نظران مي‌گويد: بتازگي افراد از همسرشان توقع زيادي دارند و اين موضوع فشار زيادي از لحاظ فكري و روحي براي دو طرف ايجاد مي‌كند.

يك خانم و آقاي 28 و 30 ساله با يكديگر ازدواج مي‌كنند. آنها در 2 منطقه و با 2 فرهنگ متفاوت بزرگ شده‌اند. خانم مي‌گويد همسرم بسيار مستقل و خود ساخته بود و من اين ويژگي او را تحسين مي‌كردم. دو سال نخست زندگي ما خيلي خوب سپري شد؛ اما سپس مجادلات ميان ما شروع شد. من تصور مي‌كردم از آنجا كه او مدت زيادي دور از خانواده بوده بسياري از آداب معاشرت با خانواده را نياموخته است. او فرياد مي‌زد. من پس از دعوا دوست داشتم با خودم تنها باشم، اما او اين را به حساب سردي و بي مهري من مي‌گذاشت. پس از هم جدا شديم .

در واقع در چنين مواردي مشكل اصلي عدم تفاهم نيست، بلكه ازدواج يك ماشين نيست كه در همه موارد موجب موافقت طرفين با يكديگر شود. تمام همسران در برخي موارد نظرات متضادي دارند، اما مساله اين است كه ما فكر مي‌كنيم اگر با شخص مناسبي ازدواج كرده بوديم هرگز بحث و مجادله در كار نبود.

جالب است كه بدانيم همسران خوشبخت نيز برسر مسائلي مانند احساسات پول و فرزندان با يكديگر بحث مي‌كنند، اما آن را عادي و در برخي موارد لازمه برطرف شدن سوء تفاهمات مي‌دانند. ولي برخي تحمل آن را نداشته و اقدام به جدايي مي‌كنند.

از جمله مسائلي كه بايد پيش از ازدواج به جوانان آموزش داد اين است كه هر ازدواجي شرايط مخصوص به خود را دارد و با ديگري فرق مي‌كند. تمام ازدواج‌ها ميان افرادي از خانواده‌هاي مختلف با عقايد و ديدگاه هاي گوناگون است. آنچه اهميت دارد و هنر محسوب مي‌شود اين است كه بتوان جهان را از چشم طرف مقابل هم ديد.

پرتوقع و بي حوصله‌

يكي از علل طلاق اين است كه فرهنگ به منظور رضايت افراد تغيير كرده است. يكي از محققاني كه 20 سال روي بيش از 2000 خانواده بررسي كرده، مي‌گويد: اين تغيير موجب شده افراد از سوء استفاده در موارد خاص رهايي يابند، اما مسائلي نيز دارد كه افراد تصور مي‌كنند اگر با هم توافق كنند كه مايل به طلاق هستند مساله حل مي‌شود و حاضر نيستند براي بهبود زندگي مشترك تلاش كنند. به عبارتي برخي زوجين پرتوقع و بي‌حوصله شده‌اند.

مساله ديگر اين است كه ما اصولا ياد گرفته ايم كه به خود بها دهيم و آنچه در يك رابطه موفق نياز است، خود در كنار ديگري است. به عبارت ديگر، در جهان رقابتي امروز ما به خاطر دستاوردهاي فردي پاداش مي‌گيريم نه به خاطر كمك به ديگران و اين درست نيست، زيرا موجب شده ما مستقل بودن را به همكاري ترجيح دهيم و مفاهيمي مانند وفاداري و كنار آمدن با ديگري را زياد جدي نگيريم. پس با چنين تفكري افزايش نرخ طلاق عادي است.

بيشتر افراد تصور مي‌كنند همسرشان بايد خوبي‌هايشان را بشدت برجسته ببيند و با بدي‌هايشان كنار بيايد و حتي خود را به خاطر آنها تغيير دهد. براي مثال به همسرشان مي‌گويند خود را لاغر كن چون من از چاقي بدم مي‌آيد، به جاي اين‌كه بگويند وزنت را پايين بياور تا در معرض ابتلا به ديابت نباشي.

زني كه از شوهرش جدا شده بود مي‌گفت: رفتار همسرم در جمع باعث خجالت من بود. او هيچ چيز نمي‌گفت و خود را از ديگران كنار مي‌كشيد. من فكر مي‌كردم اگر با فرد ديگري ازدواج كرده بودم مايه سربلندي بيشتر من مي‌شد.

افرادي كه در محيط‌‌هاي مملو از آدم‌هاي هم‌سن و سال و هم رشته خود هستند مانند محيط‌هاي كاري، مي‌توانند همسري مناسب خود از ميان جمع موجود انتخاب كنند و خوشبخت شوند، اما اگر تفكر درستي نداشته باشند با قرار گرفتن در چنين محيط‌هايي ممكن است تصور كنند فرد ديگري بيشتر از همسرشان قادر به خوشبخت كردن آنهاست و تمايل به طلاق پيدا كنند.

در عصر حاضر وقتي افراد از طريق راديو، تلويزيون، مجلات و بسياري منابع ديگر با داستان‌هاي خيالي احاطه مي‌شوند اگر توانايي قوي تميز دادن نداشته باشند آرزو مي‌كنند كه اين اتفاقات در زندگي واقعي شان نيز رخ بدهدو زماني كه چنين نمي‌شود و در واقعيت به آرزوهاي خود دست نمي‌يابند مايوس شده و دست به طلاق مي‌زنند.

با اين حال جالب است كه بدانيد در بررسي‌ها، افراد متاهل خوشحال‌تر از مجرد‌ها هستند، اما برخي افراد كه با گذشت مدت زياد از ازدواجشان رضايت ندارند، تفاوت چنداني با دوران مجردي نمي‌كنند.


ترجم : سحر كمالي‌نفر
منبع: Marriagebuilders

چه رنگ لباسی مناسب شما است؟

 

 

شـاید بـرای شـما اتفاق افتاده باشد که دوستتان را دیده باشید که پیراهنی صورتی به تن کرده و توسط اطرافیان مورد تحسـین، تـمجـید و تـوجه فـراوان قـرار گرفته باشد. شما نیز به تبـع او تصـمیـم گرفتـیـد کـه پیراهنی به همان رنگ تهیـه کـرده و بـر تن کنید. اما بعد از اینکار مورد تمسخر و ریشخـنـد دیـگــران قــرار گرفته و همان نگاههای پیشین نیز از شما برگردانـده شـد و در نتیجه آنها را از تن درآورده و لباسهای مشکی، آبی و خاکستری قبلی خود را پوشیدید. اگر می خواهید بدانید که چرا آن پیراهن صورتی مناسب شمـا نبود و چرا این به آن معنا نـیست که دیـگر نـباید لـباسهای رنـگی بپوشید، به ادامـه مقاله توجه کنید. رنـگ پوست شـما چه تیره باشد،چه روشن وچه درمیان این دو،میتوانید رنگی مناسب برای لباس خود انتخاب نمایید.

 

پوستهای تیره:
افراد تیره پوست معمولا دارای چشمان و موهای مشکی یا قهوهای تیره می باشند که در این صورت باید لباسی را انتخاب کرد که با رنگـهای تـیره مـغایرت داشـتـه بـاشـد. این مغایرت چهره را از یکنواختی بیرون آورده و باعث جذابیت بیشتر می گردد..
.

رنگهای مناسب برای این گروه
:

صورتی
سفید
خاکی
آبی ملایم
طوسی روشن


رنگهای نا مناسب این گروه
:
مشکی
قهوه ای تیره
فیروزه ای
سبز یشمی
قرمز تیره

 

اگر جزء این دسته افراد هستید از پوشیدن لباس با رنگهای گرم و تیره خودداری کنید. از آنجایی که رنگ مشکی و آبی تیره مــعـمولا" به عنوان لبـاس رسمی کار در نظر گرفـتـه شده و نمیتوان بطور کامل آن را کنار گذاشت، لذا سعی کنید بکارگیری آنها را به حداقل رسانده و فقط در صورت لزوم از آنها استفاده نمایید.

 

پوستهای معمولی ( نه تیره نه روشن ):

افرادی که دارای چنین رنگ پوستی هستند میتوانند تقریبا" از هر رنگ لباس استفاده کنند. از آنجاییکه هر دو رنگ روشن و تیره میتواند با اینگونه رنگ پوست مغایرت داشته باشد، بنابراین از هردو رنگ می توان استفاده نمود و لی بهتراست پیراهن را هماهنگ با رنگ چشم انتخاب کرد.

 

رنگهای مناسب این گروه:
بژ
آبی
سورمه ای
گندمی
مشکی
صورتی


رنگهای نامناسب این گروه
:
مغز پسته ای
بنفش
قهوه ای تیره
قرمز

تنها رنگهایی که در این گروه اصلا" نباید بکاربرد، رنگهای نزدیک به رنگ پوست است. برای مثال اگر رنگ پوست شما زیتونی است، از پوشیدن لباسهای زیتونی یا قهوه ای خودداری کنید.

 

پوستهای روشن:
این گونه افراد معمولا" موهایی بلوند و روشن داشته و رنگ چشم آنها سبز، آبی، طوسی یا قهوه ای روشن است. رنگی مناسب این گروه است که با رنگ پوست تضاد داشته باشد.

 

رنگهای مناسب این گروه:
آبی ملایم
قهوه ای
بژ
آبی سیر
رنگی غیر از سفید


رنگهای نا مناسب این گروه
:
قرمز
صورتی
نارنجی
زرد
ارغوانی

در این گروه بطور کلی باید از رنگهای خشن و روشن استفاده نمود تا تضاد کافی با رنگ پوست بوجود آید. بکارگیری رنگهای گرم به هیچ عنوان پیشنهاد نمی شود.

چطور با  زشت بودن خود سازش کنیم


از نگاه کردن به آینه، افسرده شدن و اجتناب از دیدن تصویر خود، نامناسب جلوه کردن در محافل اجتماعی خسته شده اید؟ ناامید نشوید. در اکثر مواقع، زشتی فقط نوعی نگرش است که ما اتخاذ میکنیم. اما حتی اگر از نظر فیزیکی هم واقعیت داشته باشد، همیشه راه هایی برای غلبه بر آن وجود دارد.

مراحل

1. لبخند بزنید. چه باور کنید یا نه، این لبخند زدن یا نزدن افراد است که بخش اعظمی از جذابیت آنها را تشکیل می دهد. اگر به فیلم هایی که تابه حال دیده اید فکر کنید، کدام هنرپیشه ها بودند که همیشه خوشتیپ ترین و جذابترین تلقی می شدند؟ مطمئناً آنهایی که همیشه یک لبخند زیبا و جذاب برای بیننده ها روی لبانشان داشته اند. مغز ما طوری برنامه ریزی شده است که از نوزادی جذب لبخند دیگران می شویم و لبخند زدن واقعاً می تواند معجزه کند. مردم اگر حتی قیافه شما را به یاد نداشته باشند، همیشه آن لبخند زیبا و خنده از ته دلتان را به یاد خواهند آورد.

2. خود را زیبا تصور کنید. اکثر اوقات افرادیکه احساس می کنند زشت هستند خود را از ترس صدمه دیدن از جامعه دور می کنند. به نظر آنها، عدم پذیرش جامعه که کاملاً قابل انتظار است واقعاً شایسته آنهاست. اما اینطور نیست. هیچکس حق ندارد درمورد ظاهر شما قضاوت کند، بجز خودتان و اگر تصمیم بگیرید که خوش ظاهر باشید، حتی اگر بینی شما بزرگ باشد یا شکم بزرگی داشته باشید یا نصف صورتتان سرطانی باشد، آنچه به دیگران منعکس می کنید، فردی خوش ظاهر خواهد بود. اکثر اوقات مردم فقط به این دلیل می گویند که یک نفر زشت است که خودش چنین تصوری از خود دارد.

3. جلوی آینه بایستید، به آنچه می بینید طوری واکنش دهید که انگار یک نفر دیگر است. شما شایستگی این را دارید که حداقل با همان احترامی که با یک غریبه برخورد می کنید، با خودتان برخورد کنید. مطمئناً هیچوقت بی مقدمه به یک غریبه نمی گویید که "اه، چقدر تو زشتی!" پس با خودتان هم اینکار را نکنید. با خودتان مودب باشید و سعی کنید به هر طریقی که میتوانید به آن فردی که جلوی آینه می بینید کمک کنید تا زیباتر به نظر برسد و احساس بهتری نسبت به خود پیدا کند.

4. هر روز وقتی بیرون می روید، خوب لباس بپوشید و به خودتان برسید. این یعنی شلواری خوش قواره و پیراهنی اتوکشیده تن کنید و موهایتان را هم تا حد ممکن به زیباترین حالت خود درست کنید. شاید در اول کار به نظرتان وقت تلف کردن باشد اما آنهایی که متقاعد شده اند که زشت هستند معمولاً سعی می کنند که خود را در خانه پنهان کنند و هیچکس را نبینند. اما باز هم خودتان، خودتان را خواهید دید و این است که واقعاً مهم می باشد. وقتی عادت کنید که تمام روز خوب به نظر برسید، اتوماتیک وار تصور خواهید کرد که فرد خوش ظاهری هستید و به سایرین هم با همین تفکر واکنش خواهید داد. و این چرخه آنقدر ادامه پیدا میکند که واقعاً زیبا می شوید و متعجبانه خواهید دید که یک روز هر کس با دیدنتان، تحسینتان خواهد کرد.

5. تحمل کنید. مهم نیست که اول کار چقدر احساس حماقت کنید، اما این مراحل را خوب به یاد داشته باشید: لبخند، جذاب تصور کردن خود، محترمانه برخورد کردن با خود درست مثل یک غریبه، و زیبا کردن و رسیدن به خود. مهم نیست که تغییر طرز فکرتان چقدر طول بکشد، هیچوقت نباید تسلیم شوید. پیشرفت واقعی همیشه تدریجاً به وجود می آید.

6. از آرایشگرتان بخواهید یک مدل موی جدید روی سرتان پیاده کند، کمی آرایش کنید، و با خودتان خوب برخورد کنید. در خرید لباس بیشتر دقت کنید و چیزی را بخرید که واقعاً برازنده تان باشد.

7. دریچه قلبتان را برای دوستی باز کنید. خواهید دید که وقتی دوستان بیشتری داشته باشید، اعتماد به نفستان تا جایی بالا می رود که خودتان را واقعاً زیبا خواهید دید.

نکات

· یادتان باشد، بعضی از افراد جذاب محبوب ما چندان هم زیبا نیستند. باربارا استرایساند و کارول برونت واقعاً نمونه بارز زیبایی به حساب نمی آیند اما ما آنها را به خاطر روحیه جذاب، دلپذیر و پرانرژیشان دوست داریم. زیبایی خنده ماست؛ به شکل ابرو نیست بلکه در نحوه استفاده شما از آن ابرو است.

· زیبایی نیز به همان اندازه زشتی یک فریب است. آرایش صورت هنرپیشه محبوبتان را بردارید و آنوقت است که شوکه می شوید که دقیقاً قیافه دوران دبیرستان شما را دارد. حتی اگر زشت هم نباشد، یک دست لباس زشت و بی قواره تن او کنید و ببینید که چقدر زشت به نظر خواهد رسید.

· اعتماد به نفس از زیبایی ظاهر جذب کننده تر است. صاف بایستید، سرتان را بالا نگه دارید و در چشمان مردم خیره شوید.

· یادتان باشد که همه جوانب ظاهر برای همه افراد زیبا نیست و خیلی اوقات ویژگی هایی که به نظر یک نفر زشت می آید برای دیگران زیبا است.

· اگر نمی دانید که چطور باید خوب لباس بپوشید، کسی از اطرافیانتان را که به نظرتان فردی خوش لباس است که پیدا کنید و ببینید که چطور لباس می پوشد و لباسهایی را در کمدتان پیدا کنید که شبیه سبک لباس پوشیدن او باشد. راحت و کلاسیک لباس بپوشید. اگر به نظرتان می آید که شکمتان از شلوار جینتان بیرون زده است مطمئن باشید که آن شلوار هیچ زیبایی به شما نخواهد داد پس دور بریزیدش.

· یک مدل موی جدید برای خود انتخاب کنید. شاید تعجب بکنید که یک تغییر ساده در مدل مو چطور می تواند ظاهر شما را از این رو به آن رو کند.

· همیشه به خودتان بگویید که زیبایید چون واقعاً هستید.

· یادتان باشد، زیبایی مسئله ای کاملاً نسبی است. برای تحت تاثیر قرار دادن یک نفر ظاهرتان را تغییر ندهید. بهترین کار این است که همیشه خودتان باشید.

· به خاطر بسپارید فقط خودتان بدترین منتقد خودتان هستید.

وقتی اعتماد به نفس در شما ایجاد شد، مطمئناً دیگر خیلی به خودتان سخت نخواهید گرفت.


هشدارها

· اول از همه اینکه، بدانید که شما زشت نیستید! همه فکر می کنند که اشکالی دارند درحالیکه در واقعیت آن افراد زیباترین و جذاب ترین ها هستند.

· هیچوقت از مردم نپرسید که آیا فکر می کنند شما زشت هستید یا نه. ممکن است واقعاً اذیتشان کند. از این گذشته، مطمئناً اگر زشت هم باشید، آنها مستقیم این را به شما نخواهند گفت.

· آشکار است که شما زیبا هستید. رمز موفقیت فقط در اعتماد به نفس است. و بهترین راه برای به دست آوردن این است که دوستانه تر با مردم برخورد کنید. برای شروع مکالمه پا پیش بگذارید و از دیگران سوال کنید، همین مکالمات آشنایی هایی به وجود می آورد که این آشنایی ها منجر به دوستی می شوند. و آنوقت است که مردم واقعاً می بینند که چقدر زیبا هستید.

شش رفتار که هر رابطه ای را از بین می برد


پیدا کردن کسی که بتوانید رابطه خوبی را با او ادامه دهید واقعاً یک نعمت است. وقتی با این فرد خاص وارد رابطه شدید، همیشه یادتان باشد که احترام به حریم شخصی و حفظ اعتماد برای بقای یک رابطه سالم از ضروریات است. اگر برخی حد و مرزهای رفتاری که اعتماد طرف مقابلتان را خدشه دار می کند، نادیده بگیرید، آسیبهای جبران ناپذیری به رابطه تان با او وارد می کنید.

راهنمایان و مشاوران با تجربه در زمینه دوستیابی هیچوقت قوانین سخت و سریع را برای روابط توصیه نمی کنم. با این وجود در این مقاله برخی از رفتارهایی را برایتان عنوان می کنم که بدون شک هر نوع رابطه ای را از بین خواهد برد. پس برای اینکه به شما کمک کنیم دیوار اعتماد رابطه تان را خراب نکنید، در زیر به 6 رفتار بسیار زیان آور برای رابطه اشاره می کنیم که تا می توانید باید از انجام آن دوری کنید:

1) کاوش در اطلاعات خصوصی

اگر شک کرده اید که طرف مقابلتان به شما خیانت می کند، آیا این اجازه را به شما می دهد که ایمیل های خصوصی او را چک کنید؟ یا پیام های گوشی همراهش را بخوانید؟ یا پروفایل شخصیش را وارسی کنید؟ پاسخ همه این سوال ها منفی است.

هیچوقت به هیچ قیمتی نباید درایمیل ها، اس ام اس ها و شماره های طرف مقابلتان کاوش کنید. بااینکار نه تنها اعتماد او را به خودتان از بین می برید، بلکه اعتماد او را به همه آن کسانیکه ایمیل ها و اس ام اس ها را برایش گذاشته اند خدشه دار می کنید.

2) گفتن دروغ مصلحت آمیز

دروغ گفتن در یک رابطه تحت هر شرایطی بد است، گرچه همه ما همیشه اینکار را انجام میدهیم. اینکه برای جلوگیری از ناراحت شدن طرف مقابلتان به او دروغ بگویید، شاید به نظرتان تصمیم عاقلانه ای بیاید. اما واقعیت این است که وقتی آن دروغ برملا شود، که همیشه غیرقابل پیشگیری است، با اینکار چاله ای عمیقتر برای خودتان خواهید کند. وقتی گرفتار چنین موقعیتی شوید، بخواهید و نخواهید طرفتان را آزرده خاطر خواهید کرد و همه آنچه سعی داشتید با دروغ گفتنتان از آن جلوگیری کنید، به خاطر این فریبتان، حتی بدتر هم اتفاق می افتد. توصیه من این است که همیشه و در همه شرایط با طرفتان روراست و صادق باشید.

3) جاسوسی کردن

هیچوقت نباید در وسائل خصوصی طرفتان (مثل کمدش، کیف پولش، دفترچه حساب پس اندازش و ...) کنکاش کنید. علاوه بر این، هیچ طوری نمی توانید این کنجکاوی را برایش توجیه کنید. مهم نیست که به چه چیز شک کرده باشید، برای تایید یا رد آن شک نباید در وسائل شخصی طرفتان جاسوسی کنید. وسائل شخصی او جزء حریم خصوصی او هستند و باید خصوصی و محرمانه بماند مگراینکه خودش به شما اجازه دیدن آنرا بدهد. این رفتار یکی از مخرب ترین رفتارها برای برهم خوردن روابط است که به کلی اعتماد طرف مقابل را به شما خراب می کند و باعث می شود او دیگر هیچوقت نتواند به شما اعتماد و اطمینان کند.

4) بازی کردن نقش کارآگاه های خصوصی

یکی دیگر از راه های بدی که مردم سعی می کنند برای تایید رفتار مشکوک طرفشان از آن استفاده کنند این است که با تلاش برای گرفتن مچ طرف حین انجام آن عمل، نقش کارآگاه های خصوصی را بازی می کنند. این رفتار چه با رفتن در خانه او، در باشگاهش با محل کارش برای مطمئن شدن از بودن اتومبیلش در آنجا باشد یا دنبال کردن او با ماشین، عملی است که تحت هیچ شرایطی نباید مرتکب شوید. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که طرفتان چیزی را از شما پنهان می کند، تعقیب کردن راه پی بردن به آن نیست. اگر او متوجه شود که چندین و چند ساعت او را با ماشین دنبال می کرده اید مطمئناً هیچوقت دیگر به شما اطمینان نخواهد کرد.

5) فرستادن دیگران برای انجام دستوراتتان

هیچوقت از یک دوست یا هر کس دیگری نخواهید که برای شما درمورد او اطلاعات جمع آوری کند. این یعنی هیچوقت کسی را نفرستید که دور و بر او بپلکد، حین کار از او عکس بگیرد، به تلفن ها و مکالمات او گوش دهد و از رمز و راز او شما را باخبر کند. همه اینکارها نه تنها اعتماد طرف مقابلتان را به شما از بین می برد بلکه بی اعتمادی شما را هم به او آشکار می کند.

6) چک کردن مداوم

یکی از مهمترین راه هایی که نشان می دهد شما به کلی به طرفتان بی اعتماد هستید، رفتارهای پارانوئیدی و وسواسی است. بااینکه تماس گرفتن با طرفتان به طور مرتب مسئله ای کاملاً نرمال است اما اگر پشت هم به او زنگ بزنید و او را چک کنید که کجاست و چه می کند اصلاً خوشایند نیست. مثلاً اگر طرفتان نتواند چند ساعت تلفنش را جواب بدهد و بعد که به گوشی همراهش دسترسی پیدا کرد ببیند که 50 بار با او تماس گرفته اید، نه تنها در نظرش فردی وسواسی جلوه می کنید که به زمین و زمان شک دارد، بلکه نشان می دهد که هیچ اعتمادی هم به او ندارید.

پس اگر خدای ناکرده به طرفتان مشکوک شدید که چیزی را از شما پنهان میکند، به جای اینکه مخفیانه به دنبال پاسخ آن بگردید، رک و راست با او در این رابطه صحبت کنید. حتی اگر دفعه اول که از او خواستید، نخواهد که به شما جواب درستی بدهد، بار دوم یا سوم این احتمال وجود دارد که شانس حرف زدن در این مورد را با او پیدا کنید. یادتان باشد اگر افکارتان را آزادانه با او درمیان بگذارید خیلی بهتر از آن است که بفهمد یکی از رفتارهای بالا را مرتکب شده اید.

مهم نیست که چقدر عشق در رابطه تان وجود داشته باشد، اگر اعتماد نباشد، این عشق ماندگار نخواهد بود. از بین بردن اعتماد هیچوقت رابطه را جلو نمی برد. درواقع، بااینکار فقط موجب برهم خوردن رابطه می شوید. نکته آخر که ذکر نکردم بدترین رفتاری است که هر رابطه ای را به نیستی می کشاند و آن هم خیانت است.